۱- یه مدت مردم به روحانیت پشت میکنن، قزوینیا همه میرن روحانی میشن!
۲.زمستنون سه نفر رفته بودن طرفای تجریش، باهم داد میزدن: برف پارو میکنیم... بعد یک مدت خسته میشن، میگن بیایم هرکدوم فقط یک کلمشو بگیم که صرفهجویی شه! اولی داد میزنه: بــرف... دویم داد میزنه: پـــارو... سومی داد میزنه: مــیکـنـیـم! بعد یک مدت یک پیرزنه سرشو از پنجره درمیاره بیرون، میگه: ننه یک دقیقه بیا اینجا. جماعت خوشحال میشن، میرن جلو پنجره، پیرزنه میگه: نه ننه...شما دو تا نه، فقط سومیتون
۳.می دونی فرق روزگار با آموزگار چیه؟ آموزگار اول درس می ده بعد امتحان می گیره
ولی روزگار اول امتحان می گیره بعد درس میده...............
۴.تهرونیه با زنش دعواش میشه، خلاصه بعد از یک ساعت داد و بیداد و دعوا و مرافعه و اجرای مراسم سنتی چینی سر هم خورد کردن، یهو زنه میگه: اصلاً من میرم رشت و شروع میکنه جمع کردن اسباباش! مرده کف میکنه. میگه: خوب حالا چرا رشت؟! زنه میگه: آخه شنیدم اونجا واسه چیزی که من یک عمر به تو مجانی دادم، بهم شبی بیست هزار تومن میدن! مرده هم تا اینو میشنوه، جنگی شروع میکنه چمدونشو میبنده و میگه منم میام!! زنه میگه: تو نکبت دیگه واسه چی میخوای بیای؟! مرده میگه: میخوام ببینم تو با سالی چهل هزار تومن چطور میخوای زندگی کنی؟!!
۵.قزوینیه میمیره، اون دنیا به علت 70 سال بچهبازی مستمر میندازنش قعر دوزخ، پیش اژدهای دو سر! یک مدت میگذره طبقههای دیگه جهنم هی صدای آه و اوه و داد و بیداد میشنیدن. بالاخره دو سه تا از فرشتهها میرن پیش رئیس جهنم میگن: این بیچاره گناه داره، بگذار از پیش این اژدها بیاریمش بیرون. اونم میگه باشه. همچین که در سلول قزوینیه رو باز میکنن، اژدهای میزنه بیرون، حالا ندو کی بدو! فرشتهها بهش میگن: بابا خجالت بکش! آخه چرا داری در میری؟ اژدهای میگه: بابا این دهن منو سروریس کرده! الان دو ماهه گیر داده که: بالام جان تو که دو تا سر داری، پس اونیکی کانت کجاست؟!
۶.ترکه میره پیش رفیقش میگه: بابا تو چی کار میکنی اینقدر وضعه کاسبیت خوبه؟! ما خیلی کاسبیمون کساده، سرجدت به ما هم یکم یاد بده. رفیقش میگه: بیا دو دقیقه بشین اینجا بین من چیکار میکنم. ترکه میشینه تو دکون یارو، یه مشتری میاد میگه: آقا تخم چمن دارین؟! یارو میگه: بله که داریم، بفرمایید این تخم چمن اینم به ماشین چمن زنی! یارو میگه: این برای چیه؟! میگه: خوب عزیزم تو وقتی چمن کاشتی یه ماه دیگه چمنات بلند میشن، اون وقت باید کوتاهشون کنی، حالا تا اون وقت هم معلوم نیست من چمن زن داشته باشم، تازه ممکنه گرون شه... خلاصه یک ربع روضه میخونه، مخ یارو رو میزنه. یارو هم میگه باشه، چمنزن رو هم میبرم. ترکه اینو میبینه خیلی حال میکنه میگه: بابا ایول، کارت خیلی درسته! منم دیگه یاد گرفتم! میره مغازه خودش، یه یارو میاد میگه: آقا نوار بهداشتی دارین؟ ترکه میگه: بله که داریم، بفرمایین این نوار بهداشتی، اینم یه چمن زن! یارو میگه: بابا این دیگه برای چیه؟! ترکه میگه: بابا جان تو که شب جمعت ریده شده! بیا حداقل چمنای خونت رو بزن
۷.یک جناب یُبسی زن میگیره، شب میرن تو حجله، یارو میاد آقا بزرگ بازی درمیاره، میپرسه: عزیزم، مامانت سفارشهای لازم رو بهت کرده؟! دختره که دوزاریش نیافتاده بوده، میگه: آره عزیزم، ولی بین خودمون باشه، این مامان من اونقد امله که من ترجیح میدم روشهای همیشگی خودم رو حفظ کنم!
۸.پرایده داشته از بغل فلکس قورباغه ایه رد میشده، ازش میپرسه: داداش، چشمات چرا زده از حدقه بیرون؟! فلکسه میگه: اگه موتور تورم درمیاوردن میچپوندن به ماتحتت، چشمات میزد از حدقه بیرون!!
۹.به رشتیه میگن بچه داری؟! میگه: والله من نه، ولی خانم داره!
۱۰.ترکه خانوم آورده بوده، بعد ازینکه کارشون تموم میشه، زنه پا میشه بره یک دوش بگیره. همون موقع موبایل زنه زنگ میزنه، ترکه یه مدت به روی خودش نمیاره، اما موبایله همین جوری زنگ میزده. آخر ترکه هول میشه، گوشی رو برمیداره میگه: جنده مورد نظر در دسترس نمی باشد...!
+ نوشته شده توسط مدیر